تبليغاتX
لحظه ی خدایی

آینده ام را کشیده ام

حالا چیزی درونم می گوید...

وقت رنگ آمیزیست!

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 18:41 توسط الهام |

...همه چیز خیلی زود می گذره 

شادی ,غم ,عصبانیت ,دوست داشتن, تنفر, اعتماد ,دلتنگی ...

شاید با کوچیکترین بهانه...چقدر آسون همه چیز تموم شد..پایان!..

دوباره سر خط...

با این حال فکر کنم بهونه گیری دیگه کافیه..



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 12:48 توسط الهام |

اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که کرور ها و کرورها ستاره

 فقط یک دانه ازش هست واسه احساس خوشبختی همین قدر بس

 است که نگاهی به آن همه ستاره بیندازد و با خودش بگوید :

گل من یک جایی میان آن ستاره هاست!


کتاب "شازده کوچولو"


منبع:  http://www.moonbloue.blogfa.com/

پ.ن:امروز با هیچ عجله ای آپ نمی کنم..امروز بهونه ای برای عجله نیست.

پ.ن:راستش همین الان که اومدم سر بزنم تصمیم گرفتم آپ کنم.

پ.ن:لجظه ها را می گذرانیم تا به خوشبختی برسیم...غافل از اینکه خوشبختی در آن لحظه ها بود که گذراندیم.

پ.ن:این روزا با وجود تمام کاش هایی که بود و هست..اما بازم خوبه!..همه چیز خوبه!...خدا کنه برای همه خوب باشه! و این اتفاقا بیرزه به موفقیت!

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 17:22 توسط الهام |

باز کن پنجره ها را که نسیم  
روز میلاد اقاقی ها را  
جشن میگیرد  
و بهار  
روی هر شاخه کنار هر برگ  
شمع روشن کرده است  
همه چلچله ها برگشتند  
و طراوت را فریاد زدند  
کوچه یکپارچه آواز شده است  
و درخت گیلاس 
هدیه جشن اقاقی ها را  
گل به دامن کرده ست .

"فریدون مشیری"


منبع: http://www.rahman-hatefi.net/asale%20nou%20salam%20-210-851229.htm

پ.ن:این بار بعد از 63 روز! نیاز به توضیح نیست دیگه همه دلیلشو می دونن....

پ.ن:راستی این شعر متنش طولانی تره اما من این تیکش رو بیشتر دوست داشتم...شما اگه دوست داشتید که کاملشو بخونید آدرس رو گذاشتم.

پ.ن:امیدوارم 88 براتون سال خوبی بوده باشه.برای من بود.با تمام اتفاقاتش.خوب یا بد مثل همیشه زیاد داشت... البته خوبی هاش خیلی بیشتر حس شد.خیلی چیز ها رو یاد گرفتم.در کل سال خیلی خوبی بود.

...داشتم پست عید سال پیشم رو می خوندم دیدم آرزوی پارسالم خیلی بهم چسبید برای همین امسال هم همون آرزو رو می کنم....آرزو می کنم لحظه لحظه ی زندگیتون رو واقعا زندگی کنید .سلامت, شاد, موفق, خوشبخت.

عیدتون مبارک!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 22:46 توسط الهام |

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس . با صدايش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست صدايش اعتراضی بود که در گوش زمين می پيچيد.

کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را . کلاغ از کائنات گله داشت.کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازيبايی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود . کلاغ غمگينانه گفت : کاش خداوند این لکه سياه را از هستی می زدود و بالهايش را می بست تا ديگر آواز نخواند.
خدا گفت : صدايت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نيست. فرشته ها با صدای تو به وجد می آيند . سياه کوچکم! بخوان ! فرشته ها منتظر هستند. و کلاغ هيچ نگفت .
خدا گفت : سياه چونان مرکب که زيبايی را از آن می نويسند و تو اين چنين زيبايی ات را بنويس و اگر نباشی جهان من چيزی کم دارد. خودت را از آسمانم دريق نکن. و کلاغ باز خاموش بود.
خدا گفت : بخوان! برای من بخوان. اين منم که دوستت دارم سياهی ات را و خواندنت را.
و کلاغ خواند. اين بار اما عاشقانه ترين آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد." 

زیبای من!

"عرفان نظر آهاری"


منبع:http://www.nooronar.com

پ.ن:امروز بعد از ۴۹ روز وبلاگم به روز شد و من خوشحالم!

پ.ن:عشق مانند هوا همه جا موجود است تو نفسهایت را قدری جانانه بکش!(به قول یکی از دوستام)

پ.ن:اصلا قرار نبود امروز چنین متنی رو بذارم دوستان در جریانن اما اتفاق افتاد!و من اصلا پشیمون نیستم!

پ.ن:در مورد عکس این پست:ببخشید اگر یکم کیفیتش جالب نشده چون واقعا دوست داشتم این عکس رو بذارم و ابعادش یکم بژگ(بزرگ) بود.

پ.ن:یادم رفت بگم...امروز یکی از بهترین روزای عمرمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(شکرت!)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 12:37 توسط الهام |

مشتت را باز کن...!

تپش زندگی...

هنوز هم دل پروانه ی وجودت را...

گرم می کند...

پر بزن...

تا آبی آسمان را استشمام کنی!


منبع: http://write-4you.blogfa.com/

پ.ن: شناخت يك كلمه چقدر دقيق و چقدر عميق و چقدر با ارزش است "دکتر علی شریعتی"

منبع:http://no2.blogfa.com

پ.ن: زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد"چارلی چاپلین"

منبع: http://karim458.blogfa.com/post-92.aspx

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 13:33 توسط الهام |

در تمام این سالها ذره ذره این آگاهی در من شکل گرفت که:

هر لحظه از ابدیت

هر واقعه از تجربیات

هر آشنائی و جدایی

هر اتفاق شگفت آور تلخ یا شیرین

بذری از روشنائی درون روح من میکارد

حال تنها چیزی که بدان یقین دارم اینست:

تحت هدایت هستم


منبع:http://royayeparvaz-.blogfa.com /

پ.ن:امروز بارون قشنگتر بود...تندتر بود...

پ.ن:خیلی مراقب خودتون باشید..آنفولانزا خیلی شیوع پیدا کرده...امیدوارم همه هرچی زود تر خوب بشن.

 پ.ن:"حکمت"کلمه ی جالبیه.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 13:20 توسط الهام |

زندگی رسم خوشایندی است...

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ...

پرشی دارد اندازه عشق....

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...!!!!!

"سهراب سپهری"


منبع:http://www.voice-of-god.blogfa.com/

پ.ن:نمی دونم چرا تازگیا عکسای پاییزی و بارونی بیشتر جذبم می کنه...شاید چون الان پاییزه... شایدم چون عکس سبز توی وبلاگم زیاد شده ...!اما به هر حال امروز هر چقدر سعی کردم عکس پاییزی نذارم نشد.

پ.ن:امروز هم گذشت ... بی انکه بیابم دلیلی برای رفتنت...بی انکه بدانم چرا تنهایم...بی انکه عقل مرا یاری دهد ...بی انکه بیابم تو را  هر جا که هستی... تا بگویم :دوستت دارم.

منبع:http://www.voice-of-god.blogfa.com/

پ.ن:یک معذرت خواهی بزرگ به غزل گلم:ببخشید امروز تمام نوشته هات رو کش رفتمالبته خودت می دونی چقدر مطالبتو دوست دارم!

پ.ن:نخواستم این داستان رو توی وبلاگم بنویسم اما توصیه می کنم داستان انیشتین و استادش رو بخونید... خیلی جالبه!(برای اونایی که می خوان بدون کدوم داستان:اگه برید به این آدرس یه داستان هست به نام "آیا شیطان وجود دارد؟"http://jazireeh.mihanblog.com/)

پ.ن:امیدوارم از روزای پاییزی قشنگ با اون رعد و برق های معرکش و بارونای قشنگش و برگای پاییزیش نهایت استفاده رو ببرید و حسابی لذت ببرید.موفق باشید!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 14:13 توسط الهام |

جهان را برای تو آفریدم و تو را برای خودم

تو!


منبع:(البته خدا!)اما ثبت شده در کتاب دینی

پ.ن:فکر می کنم از خیلی از  پست هام  بیشتر حرف واسه گفتن داشت 

پ.ن:امروز هم رسید...امیدوارم بهترینها در انتظار همه باشه.

پ.ن:هفته ی  پیش هیچ مطلبی پیدا نکردم...در واقع به هیچ وجه هم حس و وقتش نبود.

پ.ن:و آن‌گاه که بندگانم از من بپرسند، بگو که من بسیار نزدیکم...

پ.ن:امروز بارون بارید....

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:41 توسط الهام |

اگر خوب گوش دهی, ترنم جاری جهان را می شنوی; اگر خوب چشم باز کنی قدم های شتابان رفتن را می بینی و اگر حسی قوی داشته باشی, نسیم این جریان همواره را احساس می کنی که:

جهان، يك شكفتن است.

آن قطره ي آب كه بر صخره مي چكد،

اين دانه كه از زمين سر مي زند،

اين ماهي كه در دل دريا مي رقصد،

آن آفتاب كه بر عالم مي تابد،

آن پرنده كه در آسمان پرواز مي كند،

همه سرود رفتن سر داده اند، مي گويند مي رويم تا بمانيم.

حتي آن گلُي كه در خزان پژمرده مي شود،

آن دانه اي كه در خاك مي رويد،

در رستخيزي جديد و تحولي ديگر، مي شكفند، جان مي گيرند

طلوع مي كنند و از خاك بر مي آيند.

جهان ـ از ذره هاي اتم تا كهكشان هاي بزرگ ـ مي روند،

به سوي او، او كه آن ها را به سوي خود مي خواند،

او كه باقي و جاودانه است.

او جهان را براي جاودانگي آفريد، براي حيات،

براي زيبايي! براي خود كه عين حيات، زيبايي و بقاست.

آن روز كه خدا اولين خشت بناي عالم را نهاد،

گِل آن را با محبت خود آميخت

و چنين شد كه تمام ذرات هستي رو به سوي او آورد.

و آن روز كه گِل آدم را سرشت،

به او ميل به جاودانگي بخشيد، و خود جاودانه ترين بود،

به او ميل به زيبايي و نيكي داد،

و خود خير و زيبايي مطلق بود.

و از آن روز كه آدم به زمين هبوط كرد،

بني آدم در هجر آن خير و زيبايي و كمال، بي قرار شد،

و از آن هنگام درميا ن بني آدم، آنانكه حقيقت هجران را يافتند؛

مشتاقانه، بر درهستي مي كوبند،

به اميد لقاي او و رسيدن به آستان او .

« گفت پيغمبر ركوع است و سجود          بردر حق كوفتن حلقه ي وجود»

و اين چنين، زندگي شدني به سوي او گرديد

و رفتني تا بي نهايت، تا مطلق؛

و اينگونه بود كه حيات، زيبايي و نشاط يافت و خوف و حزن و نگراني رخت بربست.

جهان شکفتن است!


منبع:http://tasvirekhoda1.blogfa.com/

پ.ن:روزها فکر من این است و همه شب سخنم          که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود                         به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

پ.ن:هنوز باورم نمی شه چنین متنی توی کتاب دینی درسی ما بوده...!(نمی دونم خنده داره یا ...!؟ )

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 4:10 توسط الهام |

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود

Home
Email
Night Skin